
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه محرم
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه صفر
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الأول
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الثانی
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الأول
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الثانی
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه رجب
-
سایت قرآنی تنـــــزیل
-
سایت مقام معظم رهبری
-
سایت آیت الله مکارم شیرازی
-
سایت آیت الله نوری همدانی
-
سایت آیت الله فاضل لنکرانی
-
سایت آیت الله سیستانی

![]() مدح و منقبت حضرت زین العابدین ( امام سجاد) علیهالسلام
در اشکهایش چلچراغ روشنیها بود هر جمله از نجوای او روح مسیحا بود داماد حُسن یوسف و فرزند یاس عشق تصویری از آرامش و موج دو دریا بود رود «حیات طیبه» در اشک و نجوایش از چشمه میگفت و نگاهش رو به دریا بود تسبیح اشکـش دانهدانه ابر رحـمت شد او در پی تـطـهـیـر روح اهل دنـیا بود موج ملائک صف به صف محو مناجاتش سجـادۀ او جلـوهای از عرش اعلا بود او لـیـلـةالـقـدر عـبـادت، جـلــوۀ مـادر مثل امیـرالمـؤمـنـین، او هم مـعـما بود او در حضیض خاک، سیر آسمان میکرد آئـیـنـهای غـرق خـدا، محـو تمـاشا بود سجاد، زین العابدین، زین العباد، آری نامش همیـشه زینت عـرش مُـعـلّا بود او قــبــلــۀ کــروبــیــان عــالـــم بـــالا مولای جن و انس بود؛ افسوس تنها بود از سـورۀ انـسانـیت میخـوانـد با امـت کفر و نفاق و شرک هم در فکر حاشا بود او مثـل ابـراهـیـم ِدر نزد خـدا تـسـلـیم غـرق تـکـلـم با خـدا مانـند مـوسی بود در آزمـون « الـبـلاءُ لِـلـولا» هـر بـار تعبیر حُسنش «ما رأیت، الّا جمیلا» بود بر خاک، بر سجاده، در زنجیر، در آتش حسّ رضایت در نگاهش خوب پیدا بود فـرزنـد مکه گفت از راز مـنای عشق گویا علی گرم شکست لات و عزّی بود هر بیت از شعر «فرزدق» شد سپاه او یک بیت شعرم کاشکی سرباز مولا بود تو مسجد و محراب مردم میشدی هرجا هرجا که میرفتی، عـبادتگـاه آنجا بود روح اذان، روح دعا، روح خدا بودی نـجـوای تو فـریـادهـایـی آشـکـارا بـود محراب سر در آسـمان دارد به دنبالت یک عـمر در آئـینـۀ اشکـت مصفّا بود تیغ دودم بوده سکـوت و اشکهای تو مــیــدان رزم تـو تــولا و تــبــرا بــود
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و منقبت حضرت زین العابدین ( امام سجاد) علیهالسلام
با سجدههاش زینت سجّادهها شدهست سجّـادهاش ادامۀ عـرش خدا شدهست مجـمـوعـۀ تـمـام صـفـات پـیـمـبـری آئـیـنـۀ تــمـامقـد مـرتـضـی شـدهسـت هـم افـتـخـار قـوم بـنـیهـاشـم عـرب هم افـتـخـار مـردم ایـران ما شدهست اربـاب بـوده است، ولی از فـروتـنی همسفره با یتیم و اسیر و گدا شدهست بیمار مصلحت شده، اما به لطف خویش بیـمـاری تمام جـهـان را دوا شدهست در معـرکه نـبـوده، ولی کفر دشمنان با ذوالفـقـار خـطبۀ او برملا شدهست از برکت صحـیـفۀ او سـالهای سال باب نجـات بر همۀ خـلـق وا شدهست شد از کـلام ناب تو دنـیا به کام خلق «دون کلام خالق و فوق کلام خلق» این مصحفی که از هنر آئینهکاری است پنجاهو چار پنجره تا رستگاری است این بوستان که در دل هر چشمهای از آن از هر طرف مکارم اخلاق جاری است آن را زبـور آل مـحـمـد نـوشــتـهانــد چون چاره در برابر آن خاکساری است معروف بوده است به انجیل اهلبیت پس هرکسی که حافظ او شد، حواری است حق است در بـرابـر ظـلـم ایـستادگی حق در قـبال آدم مظلـوم، یاری است گاهی بیا سری بزن اینجا، که حاصلش در اوج نـاامـیـدی، امـیـدواری اسـت هرکس که خواست تالی آن را بیاورد معلوم شد که عاقبتش شرمساری است دور از خداست هرکه به فکر رهایی است هرکس که ماند پای شما، کربلایی است ای یـادگـار کـشـتـۀ مـظـلـوم کــربـلا چشمان توست مـقـتـل منـظـوم کربلا آن دیدهها چه دیده؟ که خون گریه کرده است یکعـمر بر مـصیبت مظـلـوم کربلا آن خطبهخـوانی تو و زینب اگر نبود روشن نمیشد اینهمه مفهـوم کـربلا تو قاضی القـضاة شدی و صحـیفهات آئـیـنه شد به چـهـرۀ مـعـصوم کـربلا پیـروز در همیـشـۀ تاریخ شد حـسین این شد همان نـتـیـجـۀ معـلـوم کـربلا یکروز میرسد که مجازات میشود با دست عشق، دشمن محکـوم کربلا پـایـانِ راهِ این شبِ جـانکـاه میرسد روزی امـام مـنـتـقـم از راه میرسـد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و ولادت حضرت زین العابدین ( امام سجاد) علیهالسلام
بـاید وضـو گـیـرم بـَرَم نـام شـما را نـامـی که داده آبـرو، سـجـادههـا را سجاد یعنی تو؛ تویی که میتوان یافت در سجـدههـای هر نـمـاز تو خدا را جـویند اهل مـعـرفـت، اهل طریقـت در زمـزمِ چـشـمـانِ تـو آب بـقـا را در هر فرازی از صحیفه میتوان دید جمله به جمله، جلوۀ خوف و رجا را زین العبادی و ملائک دست بوسَت وقتی که بالا میبـری دستِ دعا را از کـربـلا تا شام داغ و رنـج دیـدی بعد از پـدر نـوشـیـدهای جـام بلا را ما وامدار خـطـبهات در شام هـستیم شیعه یقـیـناً از تو دارد روضهها را درماندهایم و دستمان پیشت دراز است جز تو نمیگـیرد کسی دست گدا را قـلب مرا آباد کن با گـوشه چـشـمی مانـند معـمـاری که میسازد بـنا را
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مرثیۀ حضرت سجاد امام زین العابدین علیهالسلام
دل بـا وضـو بـایـد بَـرَد نام شما را نـامی که داده آبـرو، سـجـادههـا را سجاد یعنی تو؛ تویی که میتوان یافت در سجـدههـای هر نـماز تو خدا را جـویـند اهل معـرفت، اهل شریعت در زمـزمِ چـشـمـانِ تـو آب بـقـا را در هر فرازی از صحیفه میتوان دید جمله به جمله، جلوۀ خوف و رجا را زین العبادی و ملائک دست بوسَت وقتی که بالا میبـری دستِ دعا را از کـربـلا تا شام داغ و رنج دیـدی بعد از پـدر نـوشـیـدهای جام بلا را ما وامدار خـطبهات در شام هـستیم شیعه یقـیناً از تو دارد روضهها را درماندهایم و دستمان پیشت دراز است جز تو نمیگیرد کسی دست گدا را قـلب مرا آباد کن با گوشه چـشـمی مانند معـمـاری که میسازد بـنا را
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مناجات با حضرت سجاد امام زین العابدین علیهالسلام
چه دستهای قـنوتی، رسیدهاند به ماه دعا بخوان که جهان با تو میشود همراه چنان که روح تو سرشار از خداوند است به هر کجا بـروی میشـود عـبـادتـگاه تو نسل حضرت خورشید روی این خاکی امامِ هر که تو باشی، نمیشود گـمـراه تو راز خلقت سجادههای مهر به دست تو اشتیاق اذان، ظهر و عصر و شام و پگاه طـوافِ مهـرۀ تـسبـیـح دور انـگـشـتت به کعبه بودن تو بوده تا هـمیشه گـواه جـماعـتـی به نـمـاز تـو اقـتـدا کـردنـد نسیم، کـوه، بیابان، درخت، رود، گیاه چه سر به مهر شده رازهای پیـشانیت چه سرّی است در این گریههای گاه به گاه؟ علی شدی که بجنگی ولی به تیغ سخن تـویـی ادامــۀ اعـجــاز ســرخ ثــارالله دعـا سـلاح تـو و واژهها سـپـاه تـوأنـد که گفته است که هستی تو بیسلاح و سپاه؟ قیامِ واژه تو بودی در آن سکوت عمیق تمام کـوفـه سکـوت و تـمـام شـام نگاه بخوان صحیفه که ما در هجوم دلهرهها به دسـتهای دعـای تو میبـریـم پـنـاه بگـیر دسـت مـرا و به آسـمان بـرسان که سقف عشق بلند است و قدّ من کوتاه تو با زبـان دعـا با جهان سخن گـفـتی جهانِ با تو امـید و جـهـانِ بیتـو تـبـاه دعا بخوان که دعای تو مستجابتر است کسی شبیه تو یک روز میرسد از راه
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مناجات با حضرت سجاد امام زین العابدین علیهالسلام
گرچه تا غارت این باغ نماندهست بسی بوی گل میرسد از خیمۀ خاموش کسی چه شکوهیست در این خیمه که صد قافله دل مینـوازنـد به امـیـد رسیدن، جرسی... ای صفای سحری جمع به پیـشـانی تو! باد پـائـیم و به گـردت نرسیدهست کسی چه صمیمیست خدایی که تو یادم دادی! لطف محض است اگر نیست جز او دادرسی باز شب آمد و من ماندم و این گریه و نیست جز ابـوحـمـزۀ طـوفـانـی تـو هـمنـفـسی
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مرثیۀ حضرت سجاد امام زین العابدین علیهالسلام
مرد میدان، مرد میدان است بی شمشیر هم وارث شیر خدا شیر است در زنجیر هم کار دشواریست بین سلسله حیدر شدن یا علی گـویان چهل جا فاتح خـیبر شدن خطبـۀ پُـر شور خـواندن با کلام آتـشین خطبه از جـنس رجزهای امیرالمومنین پیشوای غم بزرگ روضهخوانان پیر اشک کاخ را با خاک یکسان کرد با شمشیر اشک بال و پر بسته، پریدن را به عالم یاد داد دودمـان شـام را بـا آه خـود بـر بـاد داد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مرثیۀ حضرت سجاد امام زین العابدین علیهالسلام
ای که در سلسله سر سلسلۀ اهل خدایی شمع این حلقه و سر حلـقۀ جمع اُسرایی نه علیلی که دلیلی؛ نه مریضی که طبیبی نه طبیبی که دوایی؛ نه دوایی که شفایی تو کـریم ابن کریم ابن کریم، آیت حـقّی تو علی ابن حسین ابن علی، نور خدایی پسر مکه و حلّ و حرم و مشعر و میقات قـمر چـارم مـنـظومۀ والشـمسِ ضُحایی پـسر دخـتـر شـاهـنـشـه ایـرانی و الحق که ســزاوار ولـیـعـهـدی شـاهِ شـهـدایـی لـقـبت سیـد سـاجـد، شرف مـردم عـابـد که به زوّارِ مـشـاهـد، ادبآموز دعـایی زآنچه در کرببلا رفت به ما نیز خبر ده ای که پروانـۀ پر سوخـتۀ شـمع هُـدایی تو چه دیدی که همه عمر تو با گریه سر آمد هر کسی دید تو را، دید که در حال بُکایی مثل آن شمع که از سوختنش چاره نباشد همه تن سوخته از داغیِ زنجـیرِ جفایی به فـدای تـن تـبدار تو ای لالـۀ زهــرا که دلافــروخـتـۀ داغِ ذبـیــحاً بـِقَــفـایـی مگر از فاطمه آموختهای خطبۀ سوزان؟! کآتش انداخته در مجلس اِبنُ الطُّلـَـقایی! به "یتیم" از سر احسان چه شود دست بگیری تو که گیرندۀ دست همه از شاه و گدایی
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و منقبت حضرت سجاد امام زین العابدین علیهالسلام
سـلامٌ عــلـی آلِ طـاهـا و یـاسـیـن به این خلق و این خوی و این عزّ و تمکین رخش مصحف فاطمه، حُسن، قرآن پُر از«قدر» و«وَاللَّیل» و«وَالشَّمس» و«وَالتّین» درود الـهـی بـر آن خُـلـق نـیـکــو سلام محـمـّد بر آن خـوی شـیرین نمـاز از خـضوعـش به پرواز آید دعـا از نـفـسهای او بـسـتـه آذین بـه سـجـادهاش آسـمـان آورد ســر به ذکـر دعـایش خـدا گـویـد آمـین سلام خدا بر خضوع و خشوعـش قیام و قعـود و رکوع و سجـودش درود خــداونــد حَــیّ جــلــیــلــش به قدر و کمال و جـمـال جـمیـلش عجب نیست در مسلخ عشق و ایثار اگر بـوسه بر دسـت آرد خـلـیـلش عجب نیست کز عرشۀ عرش اعلا طواف آرد از چـارسو جـبرئـیلش سلاطین غلامش، خواتین کـنیزش طـوایف مـریـدش، قـبایل دخـیـلش حَـجـَر شـاهـد عـزت و اقـتـدارش هـشـام بن عـبـد الـمـلـکها ذلـیلش بسا تخت شاهی فـرو رفت در گل کـجـا حـاکـم گِـل شـود حـاکم دل؟ «هـشـام» اسـتـلام حـجـر تا نمـاید در آن ازدحــامِ خــلایـق نـشــایــد نه قـدری که از وی شود قدردانی نه کس بود تا کس بر او ره گشاید بـه نــاگــاه دیــدنــد آمــد جــوانـی که پیـوسـته او را حَجَـر میسـتاید گـشـودنـد حُجّـاج از چـار سو، ره که آن شـاهـدِ حُـسـن یـکـتـا بـیـاید یکی خواست تا سر به پایش گذارد یکی رفـت تا جان نـثـارش نـمـاید یکی گفت نامش چه باشد هـشاما ! حسد را نگر- گفت: نشناسم او را به ناگه «فرزدق» خـروشید در دم که: این است نجـل رسـول مُکَرّم! تو چون میکنی در مقامش تجاهل؟ من او را بِه از خویشتن میشناسم نـمـاز است بی او یـقـیـن بی نتیجه ثـواب است بی او خـطـای مـسـلّـم تـعـالـیـم اسـلام از اوسـت جـاری قـوانـین تـوحـیـد از اوست محـکـم چـراغـیسـت بـر قــلـۀ آفــریـنـش امـام است بر جـمـلـۀ خـلـق عـالـم سلام و رکوع و سجود است از او قـنوت و قـیام و قـعـود است از او امـامیست کـو را اُمـَم میشـنـاسد کـریمیست کو را کـرم میشناسد صفا، مروه، مسعی، حَجَر، حِجر، زمزم طواف و مطاف و حرم میشناسد بیـابـان مکـه، مـنا، خـیف، مشعـر سـماوات و لـوح و قـلـم میشناسد زمـین میشناسد، زمـان میشناسد عـرب میشـناسد، عجـم میشناسد یم و قطره و ماه و خورشید، او را بـه ذات الـهـی قــسـم مـیشـنـاسـد سـلام خـدا بر اَب و جَـدّ و مـامش مسلـمان بود هـر که دانـد امـامـش
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مناجات با حضرت سجاد امام زین العابدین علیهالسلام
ارادت بـه نـــام عــلـی دارم و پـنـاهـی بـه بــام عـلـی دارم و دلی مـسـت جـامِ عـلـی دارم و مــدال غـــلامِ عـــلـــی دارم و به این نوکری و ارادت خوشم خوشم در هوایت نفس میکشم دخیلم به موی تو یا بن الحسین دو دستم به سوی تو یابن الحسین من و آرزوی تو یابن الحـسین فـدای عـمـوی تو یابن الحـسین دخیلم دخیل ضریحی که نیست پناه من خسته غیر از تو کیست بـه نــام ابـالـفـضـل راهــم بـده نگـاهـی دمـی بـر نـگـاهـم بـده ببـیـن خـسـته جانم، پـنـاهـم بده بـرات خـلاص از گـنـاهـم بـده فـدای تـو و نـام تـو؛ یـا عـلـی! رسـیـدم سـر بـام تو؛ یا عـلـی! تو که آمدی سجـدههـا پا گرفت عبادت به لطف تو معنا گرفت دعـا بـا دعـای تـو بـالا گـرفت دعـای قـنـوت تو ما را گـرفت به یک ربـّـنایت حـسیـنی شدیم به لطف دعایت حـسـینی شدیم تـویی زینت ذکـر و سـجـادهها تویی مـسـتـی نـاب این بـادهها تـویـی مـحـور صـبـر آزادههـا رهـایـم نـکـن در دل جــادههـا رهـایـم کـنـی راه گـم مـیکـنـم تو را گاه و بی گاه گـم میکـنم شب ظلمت و غم به سر میرسد زمـان طـلـوع سـحـر مـیرسد شـبـی از مـدیـنـه خبر میرسد از این خاندان یک نفر میرسد که بـانـی ایـوان طـلا میشـود مدیـنـه خودش کـربـلا میشود
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مرثیۀ حضرت سجاد امام زین العابدین علیهالسلام
گفتند که در جاه و جلالت جبروت است دیدیم که در مـاهِ جـمـالت ملکـوت است سوگـند که در بـاغِ بهـشـتی که نـبـاشی آدم هـمـۀ عـمـر به دنـبـال هـبـوط است تـو جــامـع ابــعــاد کـمــالات خــدایــی یک دست به شمشیری و یک دست قنوت است آن خانه که قرآن نشنیده است خراب است آن دل که نخوانده است صحیفه برهوت است آشـفــتــگـیِ روحِ مــرا بـُرد نــسـیـمـت صد شُکر که روی سرما سایۀ توت است دیــدیـم در آئـیـنــۀ تـو جــانِ عــلــی را در طاق دو اَبـروی تو ایـوانِ عـلـی را میخواست خدا ما همه از ایلِ تو باشیم یعنی که نـوشـتـند که فـامـیل تو بـاشـیم یک بار نگاه از تو و یک بال هم از ما تا فطرسِ تو، حضرت جبریل تو باشیم بگـذار که ما عین دعـاهـای تو گـردیدم بگـذار که در چـشـمۀ تـنـزیل تو باشـیم آیـات تو دلـبـازتر از هرچه زَبور است ای کاش که هـمـسُفـرۀ تـرتـیل تو باشیم تا نـوحتـر از صالح و موسی و مسیـحا یعـقوبتر از یوسف و حِزقیل تو باشیم اَبروی تو محراب و دو چشمت ثقلین است قربان لبت که شرفالشمس حسین است بـر بـاد مـده عـقـلِ مــرا خـانــهات آبـاد فـریاد از این جـلـوه و آن جـاذبـه فریاد گـفـتـیـم نـشـان از سـرِ راه تـو بـگـیـرد آنقـدر که جـبـریل پـریـد از نـفـس اُفتاد زهــرا گـرهاش را زده از اولِ خـلـقـت هر دل که گـره خورده به سجادۀ سجاد سـجـادۀ مـا را بـتـکـان تـا کـه بـریـزنـد ایـن خــیـلِ خــیـالـیِ خـدایـانِ پــریزاد سـجــادۀ مـا را بـتـکــان تـا بـتــکــانــی دلهـای غـم آلــودۀ آشـفـتـه بـه هـر بـاد بـگـذار که در سـایـۀ اوقـات تو بـاشـیـم ای کـاش سـرِ راه مـنـاجـات تو بـاشـیـم تـا صبـحِ سـرا پـردۀ اشــراق رسـیـدنـد آنان که سحر از میِ این چشمه چشیدند صد پـنـجـره وا شد به تـمـاشای خـدا تا از خـط ابـوحــمـزۀ تـو نــور دمـیــدنــد نـام تـو کـه بـردیـم هـمـان لـحـظـۀ اول بر این دل بـیـچـارۀ ما دسـت کـشـیـدنـد چشمان تو چون چشمِ ترِ زینب کبراست جز عـشق نگـفـتـند بجز عـشـق نـدیـدند گـفـتیم حـدیـثی و تو گـفتی که هلاکاند آنانکه نفـسهـای حـکـیـمـی نچـشـیـدنـد `همت طلب از باطن پیـرانِ سحـرخـیز زیرا که یکی را زِ دو عـالـم طلـبـیـدنـد بر دوشِ خَـمَت کـیـسۀ نـان است بمیرم سـهـم تو ولی زخـمِ زبـان است بـمـیرم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مرثیۀ حضرت سجاد امام زین العابدین علیهالسلام
سپر ز گـریه و شمـشیر از دعـا دارد مَـلَک به سجـدۀ او رشکِ اقـتـدا دارد حـقوق را چه کسی مثـل او ادا کرده؟ نمـاز را چه کسی مثل او به پا دارد؟ اگر به مصلحتی چند روز بیمار است برای هر چه که درد است او دوا دارد مدیح حضرت سجـاد هر چه بنویـسند قسم به شعـر فـرزدق، هـنوز جا دارد بپـرسد از حـجـرالاسـود از ولایت او هر آن کسی که به سجاد، شک روا دارد علیست اسم و علی رسم او، بپرس از شب که زخـم شانۀ او ریشه در کجا دارد؟ بپرس کوچه به کوچه کدام شبگرد است که سفـرههای یـتـیمان از او غذا دارد فدای آن لب خشکی که لحـظۀ افـطار به اشک، روضۀ عطشان کربلا دارد رسول کربوبلا، وارث حسین چه گفت؟ که بعد خـطبۀ او دشـمنـش عـزا دارد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و منقبت حضرت سجاد امام زین العابدین علیهالسلام
مینویسند جهـان چهـرۀ شـادابی داشت هر زمان محضر او قصد شرفیابی داشت سجده میکرد به پیـشانی او مُهـر نـماز نزد او سجده برای خودش آدابی داشت موجها پشت سر او همه صف میبستند سر سجـاده که دریـا دل بیتـابی داشت اشک بر گونۀ او بود و دعا روی لبش آری او نیز برای خودش اصحابی داشت بعد از آن واقعه با شعلۀ باران میسوخت او که یک عمر فقط گریه و بیخوابی داشت اشک در محضر او ذکر مصیبت میکرد تا که میدید کسی ظرف پُر از آبی داشت
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مرثیۀ امام زین العابدین حضرت سجاد علیهالسلام
سجاد کربلا، به تن از تب، توان نداشت تاب تن از کجا، که توان بر فغان نداشت گر تشنگی، ز پا نفکندش غریب نیست آب آن قدر، که دست بشوید ز جان، نداشت در کـربـلا کـشـید بـلایی که پیـش وَهم عرش عظیم، طاقت نیمی از آن نداشت ز آمـد شـد غــم اســرا، در ســرای دل جایی برای حسرت آن کشتگان نداشت در دشت فتنهخیز که زان سروران، تنی جز زیر تیغ و سایۀ خنجر امان نداشت در کـربـلا اگر که شهـیـدش نکـرده اند صیاد دهر، تیر جـفـا در کـمان نداشت
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مرثیۀ امام زین العابدین حضرت سجاد علیهالسلام
چون که در قـبلهگه راز، شب تار آیی شـمـع خلـوتـگه مـحـراب به پندار آیی میبرد نور سحر، قدر شبانگـاه چراغ قرص ماه از نظر افتد چو شب تار آیی باغ، از گرمی خورشید رخت میسوزد اگـر ای لالـۀ تـبــدار بـه گــلــزار آیـی بندۀ عشق تو در هر دو جهان آزاد است کی تـوان دید که در بـنـد گـرفـتار آیی همه از حجرۀ دل اشک به چشمان آرند گر شوی مـشـتری غـم، سر بازار آیی شد خرابه خجل از ارزش گنجینۀ خویش چون تو را دید که با چشم گهربار آیی سایۀ لطف تو گسترده به اطراف جهان مصلحت چیست که در سایۀ دیوار آیی نیست پیوسته، «حسان» طبع تو خلاّق سخن مـگـر از جـلـوۀ دلـدار به گـفـتـار آیـی
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مرثیۀ امام زین العابدین حضرت سجاد علیهالسلام
بـایـد مـسـیـر اصلی ایـمـان بخـوانمت تـفــســیـر آیـه آیـۀ قــرآن بـخـوانـمـت ای تو عجـم ترین عـرب نسل فـاطـمه الحـق که فخـر کـشور ایران بخوانمت
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مرثیۀ امام زین العابدین حضرت سجاد علیهالسلام
بر نیزه ماه و دست گل افشان باد بود وقت طلـوع، زمـزمهاش انْ یكـاد بود «بر نـیـزهها طـلـوع سر سـربدارها» صحرا شگفت در تب صبح معـاد بود میخوانم از حوالی شب كوچههای شام چون ابر شرحهشرحه غزلهای ناتمام یا ایهاالخطیب! پس از این خموش باش بر خطبههای معجزه یك باره گوش باش در چشم او درخت، كتابیست شعلهور او را به باغ لاله خطابیست شعلهور مـاه مـرا تو هر شـبـه بـر بـام دیـدهای بـگـذار تــا حـدیـث فــرزدق بــیـاورم از من بپرس كیست كه معشوق عالمست شعر من از صحیفۀ این باغ شبنمست
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مرثیۀ امام زین العابدین حضرت سجاد علیهالسلام
در کربلا شد آنچه شد و کس گمان نداشت هرگز فلک به یاد، چنین داستان نداشت از این شراره خرمن عمر ستاره سوخت بود آسمان به جای ولی کهکشان نداشت
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مرثیۀ امام زین العابدین حضرت سجاد علیهالسلام
سجاد! ای به گـوشِ ملائک، دعای تو شب، خوشهچینِ خلوت تو با خدای تو ای چشم آسمان و زمین مانده خیرهوار بر شور و جذبههای تو در سجدههای تو ای دیــدن قـتـال غــمانـگـیـز کــربــلا حُـزنِ هـمیـشه ساخـته از ماجـرای تو یـک روز بـود واقــعـۀ کــربـلا، بـلـی یک عمر وقفه داشت ولی کربلای تو ای وارثِ پیـمـبر و حـیدر که اَخـتران بـر آفـتـاب فـخــر کـنـنـد از ولای تـو محـراب را به وقت مناجـات تو، همه افـتـاده لـرزهها به تن از هـایهای تو ای یک نیای تو به نَسَب، مفخر عرب وی محور عجم به حَسَب یک نیای تو ای زینت تـمـامی پـرهـیـزیان به زهد وی زیــور تـمـام دعـاهـا، دعــای تـو در مـدح تو، تـرانـۀ تـوحـید سـر دهـد هرچـند نیست زمـزمـۀ من، سزای تو
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مرثیۀ امام زین العابدین حضرت سجاد علیهالسلام
امام مقـتـل و روضه، امام اشك و بكـا امام سجده و محراب امام ذكر و دعـا امـام وارث آلالـههـای بـیسـر عـشـق امــام شـبـنـم گـلـواژههـای ســرخ بـلا امـام واقــعــۀ حــرّه، ای پــنــاه هـمــه امام غـربت شيعه، امام خـوف و رجا امـام نـاقـۀ عـريـان، امــام شـامسـتـيـز كه كرد خـطـبۀ شامت يـزيد را رسـوا چـقدر آيـنۀ ريـسمان و دست علیست ميان اين غـل و زنجير دستهای شما فدای غـيرت چـشمان بسته از شرمت كه همسر تو ز سيلی فتاد چون زهـرا امام روضۀ سختِ «زحرمله چه خبر؟« امــــام گــريــۀ مــشــك دريــدۀ ســقــا امام پيـرو خـورشيد سرخ نـيـزهنـشين امـام بـوسـه به حـلـق مـقـطّـعالاعـضا تمام عمر ز آب و غذا و طفـل و جوان گريز روضه زدی ياد ظهـر عـاشورا هجوم اين همه گرگ و دريدن يوسف به تير و نيزه و خنجر، به تيغ و سنگ وعصا امـام نـالـۀ شـبهـای بـیچـراغ بـقـيـع كه بیصداست چو فـرياد زائران شما
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مناجات با حضرت زین العابدین علیهالسلام
روزها سرمست و شبها راهیام کیف دارد حال خاطـر خواهیام من اسـیـرم! جان به این آزادیام از تـبـش حالی به حالی میشـوم پُر از او از خویش خالی میشوم هر طرف از عشق صحبت میکنم اینکه آوردسـت ما را بر سجـود روی دشمنهای خود در میگشود داده بر این شـاهـزاده دل حـسین مینـویـسم روی سـاغـرها عـلی مینویـسـم هر طرف هرجا علی یا حسین این سر فدای خاک پات با ستـم بـیـداد کـردن کـار اوست خسته را امداد کردن کار اوست آیههای قدر و فجر و شفع ماست سـنـگـر عـمـهسـت دلـدار عـمـو رفته به زهرای اطهـر مو به مو نیست مثلش در سماوات و زمین صاحبان غصه را غـمخوار بود خواهران را دخـتران را یار بود بعد از آنکه خطبههایش را شنـید پیش او اسرار هستی بر ملاست خاک داده دست ما دیدم طلاست سوخته هی سوخـته هی سوخـته داغ شـام و کـوفـه دارد بر تـنش مانده جـای سـلـسـله بـر گـردنش چه غمی بالاتر ازاین، در مسیر خون جگـر شد آن امام بی نظـیر
: امتیاز
|